محمد باقر شريعتى سبزوارى
131
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
نه به بقاى زندگى وى ، لكن هر تصديق و فكر كه نتيجهاى را مىدهد بقاى وى در بقاى نتيجه ضرور و الزامى مىباشد ، زيرا نتيجه و ثمرهء آن ، صغرى و كبراست ؛ وانگهى معلول در ايجاد و بقا احتياج به علت دارد كه اگر نتيجه دهنده از ميان برود از ميان رفتن نتيجه ضرورى است . پس وجود يك سلسله افكار و تصديقاتى را كه يك فكر و تصديق منحصراً توليد مىكند به وجود يك سلسله پديدههاى مادى كه مولد يك پديدهء مادى مىباشند نمىتوان مقايسه كرد ، زيرا سلسلهء علل حوادث مادى را مىتوان غير متناهى فرض كرد كه هر حلقه از اين سلسله با رسيدن نوبت حلقهء پسين از ميان رفته و جاى خود را به حلقهء بعدى بدهد ؛ به عبارت ديگر مادهء اوليه تاكنون ميلياردها صورت پيدا كرده است تا به شكل كنونى درآمده است ، چنانچه زيستشناسان هم معتقدند كه موجودات زنده تحولات فراوانى ديده تا به صورت فعلى تكامل يافته است و بدون شك تمام حلقههاى پيشين در پيدايش صورتهاى جديد تأثير دارد ، ولى هر علت تصديقى به همراه وجود معلول تصديقى خود بايد موجود بوده باشد و فرض عدم تناهى در سلسلهء علل تصديقى مستلزم عدم حصول آن تصديق مىشود ، زيرا اگر تصديقات نظرى به چند واسطه به تصديقهاى بديهى منتهى نگردد هرگز معرفت حاصل نشود ، با توجه به اينكه تسلسل هم باطل است . پس اگر يك معلوم تصديقى فرض نماييم بايد سلسلهء تصديقى مولّدهء او در جايى وقوف كند ؛ يعنى به تصديقى برسد كه خود به خود بىاستعانت به تصديقى ديگر پيدا شده باشد ( بديهى اولى ) ؛ مانند اوليات ، متواترات ، مجربات و غيره . از اين بيان دو نتيجه گرفته مىشود : 1 . اگر تصديقى و باورى علمى و يقينى ( مقابل شك ) را فرض و تصور كنيم ، يا خود آن مفروض بديهى است يا منتهى به بديهى و به عبارت ديگر ما تصديق بديهى داريم . همانگونه كه تصورات بديهى نيز داريم ، تصديقات نظرى و مشكل به كمك تصديقات بديهى روشن و معلوم مىشود . در طبيعت هم مىگوييم چربى هر چيز به روغن است و روغن ذاتاً چرب مىباشد و همچنين شورى هر چيز به نمك است و روشنى هر مكانى به